الماس خان کندوله ای کتاب نادرنامه: تصحیح و ترجمه اسفندیار غضنفری امرایی

 

لَه بی‌وفایی دنیا ایشی

 

مَن وَ بی‌صاحب سلسله دارا
 
 

1

سان سلم و تور ساتی نَه سارا
 
 

ژَ‌ مرگ نادر سرهنگ سالار
 
 

2

دنیا تاریک بی چُی لیل و نهار
 
 

سَما و سرزمین پوشا تار و تَم
 
 

3

سَمَک سیاپوش سَما خوار و غم
 
 

قمر گیریا، خورشید ستیزا
 
 

4

سپای سِتاران سَماوات ریزا
 
 

سان سلسلة دارای دارا
 
 

5

یک‌سان سامان بی نه‌ خاک سارا
 
 

نگون بی وَ خاک سَرِش چی وَ باد
 
 

6

مُواتی هرگز ژَ مادر نزاد
 
 

ایواره بَناش و‌َ قتل و تاراج
 
 

7

سحر نه تن سَر، نه وَ سَر بی ‌تاج
 
 

ایوار نه سر تاج، نه تخت سر مست
 
 

8

سحر، سر نه ‌چنگ غنیمان قصت
 
 

وَ یِه‌ گَرد گیژِ قهرِ قادری
 
 

9

نه نادر باقی نه ژَ نادری
 
 

آشوب افلاک پِرمَکر و افسون
 
 

10

ماملة مزاج گردان گردون
 
 

ای ساقی بادة مرگ مدهوشَه
 
 

11

ای مجلس‌‌آرای اجل ‌فِروشَه
 
 

ای دونِ دوران، آخر و‌َ بادَه
 
 

12

عجوزة عروس هزار ‌دامادَه
 
 

ای غنیم خصمِ شاه و خانانه
 
 

13

خاپوری خانة خانه دانانه
 
 

هر پوسَه کارِش گردون کج‌باز
 
 

14

هر گِل وَ رَنگی افسون مَکِی ساز
 
 

عجوزة دوران هر یَه کارِشَن
 
 

15

ساتی یِه بازی نَه ‌بازارِشَن
 
 

گا شاهان وَ شاد، سر نَه تخت و تاج
 
 

16

گا غلطانِ خوين، تختِش نَه تاراج
 
 

گا زیب و زینت، گا مجلس‌آرا
 
 

17

گا غلطانِ خُوین نه‌ خاک سارا
 
 

گا نَه ‌تختِ زر دل وَ عیشِ یار
 
 

18

گا تَن تاویای دستة کِرم و مار
 
 

گا نَه عیش و نوش بادة گلناری
 
 

19

گا لُو حُشک خُوین نه ‌خاک خواری
 
 

هَر یَسَه خدیش سراچة سپنج
 
 

20

گا شاد، گا شیون، گا درد و گا رنج
 
 

القصه نادر سرنگون کَردَن
 
 

21

سان سامانش خاک و خون کَردَن
 
 

خوینی غنیمان ژ‌َ خوینش وَردَن
 
 

22

گنج و خزانَش وَ غارت بَردَن
 
 

سپا خَوَردار کار نادر بین
 
 

23

عازم وَ تالان چتر و چادر بین
 
 

ژَ ‌چهار جانب هجوم بَردشان
 
 

24

هجوم وَ خیمة نادر کَردشان
 
 

عیاذ‌بالله امری دا اثر
 
 

25

خیزا رستاخیز چُی روژ محشر
 
 

وَ قتل و غارت، وَ‌ تاخت و تالان
 
 

26

سلسلة سامان نادری مالان
 
 

زایلة کنیز طلاطاقیان
 
 

27

زاری غلامان ساده‌ساقیان
 
 

زاری ظریفان سیم و زر نَه ‌گوش
 
 

28

بانوخاصگان زرباف و زرپوش
 
 

طرلان طواران تطار دلبر
 
 

29

دیده غزالان پروردة عنبر
 
 

کِلاوکَتانان سول سونه‌وار
 
 

30

کلاف‌زرّینان تاج زرنگار
 
 

دارایی‌پوشان داوی دلیران
 
 

31

کیشان وَ اسیر شیران ایران
 
 

میرزاد میرزادان جام ‌جم جمال
 
 

32

نورَس‌نمامان نولک چُی شمشال
 
 

آوَردن میزان تاج زرکَمر
 
 

33

یک یک وَ ‌شمشیر جدا کردن سر
 
 

صدای الامان آه طوفِ سرد
 
 

34

زایلة زاری ژَ گردون وِیَرد
 
 

نازک‌نازاران نهال نوکیش
 
 

35

و‌َ ورده اسیر مَکیشان و‌َ کیش
 
 

وَ زیره و زاری نادر مَلاوان
 
 

36

جرگ سنگ سخت چُی آو مَتاوان
 
 

هر چَن وَ زاری نادر کردن یاد
 
 

37

سوز بانگ برز و‌َ داد و بیداد
 
 

نادر ناتوان نه‌ فکر ویش بی
 
 

38

وَ داد و بیداد فریاد کیش بی
 
 

جَرگِش نه‌ چنگال شمشیر خارا
 
 

39

نگون‌سار خوین خدنگ سارا
 
 

قُشَن قصت کین آوَردَن وَ‌ یاد
 
 

40

تمام تخت و بختِ نادر دان وَ باد
 
 

چتر چادران صد پاره کَردَن
 
 

41

فرش و فروشان وَ غارت بَردَن
 
 

تخت طاووسیش سرداران بَردَن
 
 

42

خیمة مِرواریش صد‌پاره کَردَن
 
 

گنج و خزینش بَردَن وَ تالان
 
 

43

کردشان وَ پند وات ‌واته سالان
 
 

بی کُن‌‌فَیکون سلسلة نادر
 
 

44

نه نادرشاه مَن، نه چتر و چادر
 
 

گیژِش دا گردون چرخ چَمَری
   

45

داش وَ لاوش دا نقش نادری
 
 

لاشة پیل‌آسای نادرة دارا
 
 

46

یک‌سان بی سُمکوی فَرَس نَه سارا
 
 

طنطنة ترتیب نادر بی بَطال
 
 

47

نه تخت مَن، نه بخت، نه سر مَن، نه مال
 
 

لاشة تن بی‌سر صدر سهمناک
 
 

48

بی‌قرب و قیمت غلطان بی وَ خاک
 
 

بانو بانوان، نادر لاوِنان
 
 

49

وَ سوز و زاری سنگ مَتاوِنان
 
 

واتِن یه چیشَن سالار ایران
 
 

50

نادرة دوران، سرهنگ شیران
 
 

لوا و‌َ غارت تاج و سریرِت
 
 

51

اسیران ویت کَردَن اسیرت؟
 
 

بی‌دنگ و بی‌هوش بور سینه‌چاک
 
 

52

خَفتَنی خاموش، غلطان بی نَه ‌خاک
 
 

ایسا یَه چیشَن غرق لاوَنی
 
 

53

خرین و‌َ غافل خفتة خاوَنی؟
 
 

ورخیز چَنی تاج جِقَت لرزان کَر
 
 

54

قتل‌عامی خاص ژَ غنیمان کَر
 
 

هم وَ‌ هوای هند تیپ توسه‌وَه
 
 

55

بُو فیلان مست منگلوسه‌وَه
 
 

بُو بروت بَرز هار و ماره‌وَه
 
 

56

بو فتح و فرصت قندهاره‌وَه
 
 

بو جوش جلوس اساسانَه‌وَه
 
 

57

بو خشم و خروش خراسانَه‌وَه
 
 

هر چَن لاوِنان، نادر بی‌دنگ بی
 
 

58

بی‌خَوَر نه‌خواو خار خدنگ بی
 
 

یَه خاو مَرگَن نِمَیو بیدار
 
 

59

الحکم‌ لله واحد ‌القهار
 
 

هانای هامسران دنیا مِردِنَه
 
 

60

سوداش بی‌سوده، زحمت بِردِنَه
 
 

هر کس مسلمان خداشناسَن
 
 

61

ری راس بِگِرن، نیک‌نامی خاصَن
 
 

 

ترجمه:

از بی‌وفایی دنیا گوید

 

1. همة آن جاه و جلال و حشمت و مقام گویی اصلاً وجود نداشته است، سان سپاهیان نادری که طعنه بر عساکر سلم و تور می‌زدند در دشت‌ها، شهرها و روستاها پراکنده شدند.

2. دنیا از این واقعه (مرگ نارشاه) به تاريكي گراييد و روز روشن به رنگ شب دیجور درآمد.

3. آسمان و زمین را غباری عظیم در تیرگی فرو برد. زمين سياه‌پوش و آسمان را غم فرا گرفته بود.

4. ماه را خسوف و خورشید را کسوف گرفت. ستارگان از آسمان فرو مي‌افتادند.

5. عظمت و شكوه جانشين دارا، همه با خاك يكسان شد.

6. کسی که مادر دهر نظیرش را نیاورده بود تو گویی که هرگز ز مادر نزاد:

7. شبانگه به سر شور تاراج داشت / سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت

8. شبانگه تاج پادشاهي بر سر، نشسته بر تخت عاج، سحرگه سر به‌ دست غارتگرهاي كينه‌جو؛

9. به یک گردش چرخ نیلوفری / نه نادر به جا ماند، نی نادری

10. فلک را شعار این‌چنین بوده و هست و خواهد بود، مکر و افسون، ریب و ریا و بی‌وفایی؛

11. این ساقی که همواره جامش مملو از زهر هلاکت مردم است، این مجلس‌آرایی که کارش فروش کالای بی‌وفایی است.

12. این تندبادی که هر جنبنده‌ای را به آسانی می‌رباید و با خود می‌برد، این عروسی که هزاران داماد به خود دیده است.

13. این غارتگر اساس هستی هر بزرگ‌مرد نام‌آور، این خاموش‌کننده چراغ سعادت ابناء بشر، چه شاه و چه گدا؛

14. دنیایی که جز پوسته‌ای عاری از مغز نیست و هر دم لحنی و آهنگی ساز می‌کند.

15. عجوزه‌ای که کارش رنگ عوض کردن است و بازارش از قماش مکر و افسون پُر؛

16. گاه تاج سلطنت بر تارک عمرو می‌گذارد، گاه حشمت و عظمت زید را بازیچة خود قرار می‌دهد.

17. گاه زینت و زیور، گاه آغشته به‌ خون نشسته بر تل خاکستر؛

18. گاه دست در دست خوب‌رویان بر فراز تخت زرنگار، گاه با تن ذوب شده در معرض مور و مار؛

19. گاه لب بر لب ساغر گلناری، گاه با لب خشكيده در ورطة خفت و خواری؛

20. پادشاه جهان را عادت همین است و حال بر همین منوال، شیون از پس گلبانگ شادی، قید و بند از پی نعمت آزادی؛

21. در هر حال این بود سرنوشت آن سردار نامبردار، وی را نزدیک‌ترین کسانش به قتل رسانیدند و اساس هستیش را به دست صرصر بیداد سپردند.

22. خونش را به این ترتیب ریختند و گنج‌های بی‌کرانش را به دست غارت و یغما سپردند.

23. به زودی خبر این حادثة حايل منتشر شد و سپاهیانش از این واقعه فجیع آگاهی یافتند، این افراد از پس آن همه نظم و انضباط تصمیم بر چپاول خیام و حرمسرای سردار بزرگ خود گرفتند.

24. از چهار سو به حرم نادر ریخته دست به تاراج گشودند.

25. از كارهايي كه صورت گرفت بايد به خدا پناه برد، گويي روز رستاخيز آغاز شده بود.

26. با قتل و غارت و تاخت و تاز، سپاهيان سر و سامان نادري را با خاك يكسان كردند.

27. فریاد زاری زنان حرم، مویه‌گری خیل غلامان و خدمتكاران؛

28. برده‌های حلقه به‌گوش و بانوان زرین‌پوش؛

29. قوشخانه‌ها و طویله‌ای که در آن اسب‌های اصیل تربیت می‌شدند.

30. خاتون‌های سروبالای کتان‌پوش با تاج‌هاي زرنگار؛

31. سیه‌چشمان ساده‌رو، تاج‌ها و نیم‌تاج‌ها، که موهای مشکین در زیر آن‌ها خیره‌کننده بود همه را به اسارت بردند.

32. نجیب‌زادگان و ارباب قلم با سيمايي مانند جام‌ جم، نورسيده‌هايي با قامت همچون شمشاد؛

33. پردگيان را يكايك از دم تيغ گذراندند.

34. فریاد الامان از هر سو برخاست و زاري كودكان به آسمان برخاست.

35. نازک‌بدنان و نهالان نورس به اسارت رفتند.

36. زنان برای فقدان نادر مویه‌گری می‌کردند که از صدای حزن‌انگیزشان دل سنگ آب می‌شد.

37. هر قدر می‌خواستند از این شیون‌ها و مویه‌گری‌ها جلوگیری کنند کار بیشتر بالا می‌گرفت و محیط اسفناک‌تر می‌گشت.

38. نادری دگر وجود نداشت ولی دوستدارانش به ‌ماتم نشسته بودند.

39. سردار کشورگشا از میان رفت، جگرش پاره‌ پاره و خونش بر زمين ريخته شد.

 40. لشکریان ناسپاس در اندک مدّت آن سازمان نیرومند را زیر و زبر کردند. تمام تخت و بخت نادر را به ‌باد دادند.

41. خیمه‌ها پاره ‌پاره شدند، اثاثه را چپاول كردند.

42. تخت طاووس به ‌دست سرداران افتاد و خیمه مروارید او تكه ‌تكه شد.

43. گنج‌ها و خزائن و دفینه‌ها چنان به ‌يغما رفتند ‌كه براي سال‌ها ورد زبان‌ها شد و به ‌صورت ضرب‌المثل درآمد.

44. کن‌فَیَکون پدیدار گشت، نه نادر باقی‌ ماند و نه تخت طاووس و خیام سلطنتی؛

45. گردش روزگار خلاف عظمت و قدرتی که از پیش به نادر داده بود به گردش افتاد و علیه او عمل ‌کرد.

46. لاشة پیل‌وار سردار سهمناک در صحرا افتاده بود در حالی‌که در زیر سم ستوران پایمال و متلاشی گردید.

47. شوكت و جاه نادری زایل شد؛ نه تخت بر جاي ماند و نه بخت، نه سر و نی سردار؛

48. لاشه‌اش بی‌قرب و منزلت و خوار و خفیف در معرض گرد و خاک قرار گرفته بود آن هم در وضع خون‌آلود و غیر قابل تصوّری؛

49. بانوان حرمسرا آنچنان مویه‌گری مي‌كردند که سنگ بر حال آن‌ها می‌گریست.

50. مي‌گفتند: هان ای سردار بزرگ و بی‌همال این چه حالت است که بر تو می‌گذرد.

51. چه شد که اینچنین تاج و تخت خود را از دست دادی و بندگان خودت تو را در بند كردند؟

52. اي ببر سينه‌چاك! چرا دگر آن نعره‌های رعدآسا به گوش نمي‌رسد، ای خفته در خاک و خون آن جوش و خروش کجا رفت؟

53. چرا بدین سان به خواب ابد فرو رفتی، بدون آگاهی و غافل از سرنوشتی اینچنین شوم و ناگوار تن به خاموشی سپردی؟

54. برخیز و بار دگر تاج و تخت و شوکت و عظمت خود را از یک مشت افراد فرومایه باز ستان.

55. برخیز و باز به تسخیر کشورهای هندوستان، افغانستان و ترکستان همت گمار، هنوز فیل‌های منگلوسی صف کشیده و آماده فرمانند.

56. برخیز و با آن قدرت و جبروت به‌ جانب قندهار شتاب کن.

57. همان‌ جایی که آن را فتح کردی، با آن جوش و خروش سرنوشت‌ساز، با آن نیروی کشور‌گشا در پرتو بازوان نیرومند و قدرت فرماندهی‌ات.

58. هر قدر خاصان حرم ناله کردند و مویه سر دادند از نادر صدایی برنخاست.

59. او به خوابی ابدی فرو رفته بود، "چه خوابی که نومیدی آرد به مرگ"، خوار و خاموش و فاقد ادراک و هوش، این خواب مرگ بود که هرگز بیداری به دنبال نداشت، فرمان خداوند و حکم سرنوشت بر آن پیشانی بلند اینچنین رقم زده بود، الحکم لله واحد القهار.

60. هان ای دوستان، دنیا دار فنا، سودایش بی‌سود و همواره میلش به نابودی است.

61. آنان‌ که مسلمان و خداشناس هستند باید راه راستی و درستی و مردمداری را در پیش گیرند و بهترین طریق نجات برای انسان‌ها و عالم انسانیت همین است و بس